ساعته یک ربع به یکه چهارمین روز آخرین ماه پاییزه بیست و سه سال پیش به دنیا اومدم.دانشگاه مترجمی فرانسه خوندم که لااقل یکی از آرزوهای مامان بابارو برآورده کرده باشم. سعی داشتم بزرگ نشم و تا همیشه علی کوچیکه بمونم. اما مجبور شدم بزرگ شم.
حوض
تاریکیای ته آب
چن شب پیش
کجاوه بلور
چند نفر جرات داشتن؟

ماهي های خواب
گوساله ی خشمگین
نازلی سخن نگفت
شوخي روزگار
همین که هست
مهرواژ
Mes Meilleures Rédacs
دلتنگي هاي من
پاییز
دانشمند دیوونه
آفتاب پرست
همين طوري نوزدهم
زندگی همین طور است
دردونه
بريده اي از تصوراتم
CoLD aS FiRe
چيزي ميان دو فريم
کمی آفتاب در صفر مطلق
مدادسياه
چشمهایش
موبیلیک
کیشرا
کارتاژ
یه پسره معمولی
یکوری
دوستي مسخره است
ترجمه دون
من یه نفر+شما چند نفر
ثريـــــــــا
عادل مشرقی
دينگاليگا
نارتسیس
I never forget u
از روی دلتنگی
شب نوشته های یک کوچولوی دلتنگ
سکوتی در غوغا
بچه درویش
فلسفه های لاجوردی
قصه ی من
صفحه ی خودم
آخرین بهانه
مطرود
آدومیده
رقص سایه بانو در باغ آیینه
جيك جيك مستون
صفر و یک
حیاط مشترک
یه نوستالژیک
ایگناسیو
شازده کوچولو
Sous Titre
Fati
یو 2
ابریشم خیال من
تلخ خندهای یک دلقک
چرند و پرند
حباب
قصه گوی پیر شهرم
تولدی دیگر
ويتامين ث
و این منم
الهه مهر
گلهاي آفتابگردان
علامه گاي
عاشق قدیمی
قالب حوض
CoLD aS FiRe
سفر نامه ی علی کوچیکه ... قسمت سوم
غربت غریبه نبود. حداقل نه انقدر که فکرش رو میکردم. و نه انقدر که در آهنگهای لس آنجلسی احساس میشه. اما غربت بود.. و غریبه.. ایران نبود... خونه نبود...
چند روزی گذشت تا زندگی مستقلی دست و پا شه و این فرصت پیش اومد تا با محیط آشنایی مختصری پیدا کنم . محیطی که در قطارهای آن گاهی زبانی آشنا میشنیدی و نا خود آگاه سر بر میگرداندی تا چهره ایی آشنا شبیه چهره هایی که هر روز در خیابان میدیدی ببینی. چهره هایی که برایت بی اهمیت بودند و اکنون امیدوار کننده اند . و چقدر خوب است که کسی زبان شما را بفهمد. زبان مادری تان را. زبانی که میتوانید با آن ساعت ها درد دل کنید بی آنکه بخواهید دنبال ترجمه ی کلمه ایی در دیکشنری ذهنتان بگردید. کلاس و درس و مدرسه هم غربت بود. با کلاس ترجمه ی متون نظم و نثر ایی که خاله ندا استادش بود فرق داشت. و اینجا ما بودیم که باید ثابت میکردیم اهل کجاییم و چقدر قدرت آداپته شدن داریم.
آیا واقعا میخواستیم عادت کنیم ؟
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٤:۱٥ ب.ظ - ۱۳۸۸/۸/۱ - علي كوچيكه علي بونه گير
سفر نامه ی علی کوچیکه... قسمت دوم
دل کندن سخته ، برای هر آدمی . برای یکی مثل من که به زنگ در خونه هم وابسته میشه یا وابسته هست ، سخت تر .شروع کردم تا بهش فکر نکنم تا روزی که اتفاق بیفته . راستش انقدر سرم شلوغ شد که فرصت فکر کردن بهش رو هم پیدا نمیکردم. اما وقتی فرصت میشد...چشمهام خیره میشد ، گوشهام سنگین میشد ، دستهام سست میشد و فکرم پر میکشید ... بغض میکردم و گلوم فشرده میشد.
روزای آخر پر قرار خداحافظی بود...منی که از خاطره فراری بودم دوربین دستم گرفته بودمو خاطره میساختم.
خونواده ... مادری که همیشه نگران بود تبدیل شد بود به یک وردست که حالا کارام رو سریع تر انجام میداد و شرایط رو برای رفتنم جور میکرد... با اینکه براش خیلی سخته و میدونم از ته دل راضی به رفتن من نیست.
خواهر، خواهری که ساده بودو سادگیش همیشه اذیتم میکرد چون مثل من نبود ولی برای خودش کسی بود با این سادگیش. پدر تنها کسی بود که شاید واقعن دلش به سفر من راضی بود چرا که میخواست اشتباهی که خودش تو جوونی کرد من نکنم. رفتن و موفق شدن... اگر واقعن داستان این باشه...
فراری شدم. یا بهتر ، مسافر شدم. گفتم : زودتراز اونی که فکرش رو میکردم اتفاق افتاد...
مادر ساکت بود. پدر نصیحت میکرد و خواهر غم داشت. من ؟ نمیدونم !
هیچوقت خودم رو انقدر قوی ندیده بودم. وقتی برای آخرین بار میخواستم از بازرسی رد بشم بغض خواهرم شکست، مادرم، و پدرم که گریه اش اشک نداشت... و من که سعی کردم اشکی نریزم مبادا بر غم آنها افزود شود .
تمام شد...قسمت اول نمایش فرار من،سفر من...مثل آن ترانه...سفر کردیم رسیدیم به اولین بزنگاه ...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱۱:٢۸ ق.ظ - ۱۳۸۸/٧/٢۱ - علي كوچيكه علي بونه گير
سفرنامه ی علی کوچیکه... قسمت اول
یاده این جمله می افتم که می گفت:"همیشه پیش از اونکه فکر کنی اتفاق می افته.."
تو زندگیه من ..شد فرار ، یا شاید فرار اسم ظالمانه ای باشه براش ، مسافرت . صحبتش از چند سال پیش بود. فکرش توی ذهنه ما خاورمیانه ای ها که همیشه بوده . چون بیرون همیشه برامون جای قشنگی به نظر می اومده. قشنگ تر از خونه. برای من هم اتفاق افتاد...
با یه نامه شروع شد. نامه ای که می گفت باید تا بیست روز دیگه بیای. و من ... ریشه ام انقدر توی زمین پیش رفته بود که کنده شدن یک برگ از درخت وجودم دردناک بود چه برسه به اینکه بخوام از ریشه بکنم. اینکه چرا اصلن فکرشو تو ذهنم راه دادم و چرا خواستم که فرار کنم ، ببخشید مسافرت کنم مهم نیست. مهم اینه که باید اتفاق می افتاد و همه چی دست به دست هم داده بودن تا زودتر این اتفاق بیفته. از کجا باید شروع می کردم ؛ دل کندن از صندلی قرازه ی کامپیوترم که باسنمو این آخریا انقدر اذیت می کرد که باید برای نشستم روش بالشت می ذاشتم. یا دل کندن از مادری که همیشه نگران بود...دوستایی که همیشه بودن ، خنده هایی که تمومی نداشت ، یا چیزای بد ، مثل ترافیک و دود و گشت ارشاد که حاضر بودم به جون بخرمشون ولی تو مملکت خودم ، تو اوتوبان خودم ، تو ماشین خودم به آهنگی گوش بدم که خواننده به زبون خودم می خونه...
ادامه دارد...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱:٥٠ ب.ظ - ۱۳۸۸/٢/۱٤ - علي كوچيكه علي بونه گير
#19
و من رفتنی...
باور می کنی؟
یک ماه برای دل کندن فرصت دارم.
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٢:۳٠ ب.ظ - ۱۳۸٧/٩/۱٤ - علي كوچيكه علي بونه گير
#18
همیشه گمان بر اینست که
لحظه ی سفر دور است
چی کسی می دانست
که سفر شروع شده..
و تو رفتنی...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۳:۳۸ ب.ظ - ۱۳۸٧/٩/۸ - علي كوچيكه علي بونه گير
B-Day
همیشه روز تولدم استرس و از اینجور حس ها داشتم.
امسال خوشحال ترم نسبت به سالهای دیگه.
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٩:٢٤ ب.ظ - ۱۳۸٧/٩/۳ - علي كوچيكه علي بونه گير
#17
کم کم دارد نزدیک می شود
حس آن جمله ی معروف...
"من سردم است
و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد"
و من جورابهایم را از پا در نمی آورم از امروز
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱٠:٠۸ ب.ظ - ۱۳۸٧/٧/۳٠ - علي كوچيكه علي بونه گير
#16
رابطه ی من با من
بهترین رابطه ی زناشوییست
نه در آن طلاق هست
نه افسردگی جنسی
نه عادت
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٢:۱۱ ب.ظ - ۱۳۸٧/٧/۱٤ - علي كوچيكه علي بونه گير
#15
سردترین جای وطن
آن لحظه ایست
که همه میدانند چوب کجاست
اما کسی کبریت ندارد
-------------------------------------
نذار وطن بمیره.
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٤:۱٤ ب.ظ - ۱۳۸٧/٧/٩ - علي كوچيكه علي بونه گير
#14
همه ی پله های ترقی را به امید رسیدن به پشت بام
و پرت کردن خودم پیمودم
بهانه ای فراهم کن تا منصرف شوم
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱:٤۳ ق.ظ - ۱۳۸٧/٦/٢٩ - علي كوچيكه علي بونه گير
#13
از روز خوش بگو
و ساز نو و صدای بی زوال
و نوری در دلم ... لایزال
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱٢:٤٢ ق.ظ - ۱۳۸٧/٦/٢٠ - علي كوچيكه علي بونه گير
#12
صبح هایم را که باد برد
روزهایم راکه آفتاب سوزاند
شبهایم هم آنقدر تاریکند
که هیچ کس سراغشان نمی آید...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٧:٠٥ ب.ظ - ۱۳۸٧/٥/۱٩ - علي كوچيكه علي بونه گير
#11
دلم از آیینه می گیرد.
سراغ شیشه می روم...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱۱:٤٦ ق.ظ - ۱۳۸٧/٥/۱٢ - علي كوچيكه علي بونه گير
#10
سکوت...
حالا تو تشخیص بده علامت رضاست یا نه؟
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٧:۳٠ ب.ظ - ۱۳۸٧/٥/٥ - علي كوچيكه علي بونه گير
#9
از نردبان غرور که پایین می آیم
تازه باید از نردبان از خود گذشتگی بالا بروم
وقتی با تو ام !
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٢:٢۳ ب.ظ - ۱۳۸٧/٤/٢٦ - علي كوچيكه علي بونه گير
#8
یادم باشد فردا
به مادرم یادآور شوم
که اگر مٌردم
روی خاکم صدفی بگذارد
که هر شب صدای دریا را گوش کنم...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱:۳٧ ق.ظ - ۱۳۸٧/٤/٢٢ - علي كوچيكه علي بونه گير
همکلاسی
دلتنگی هایم را روی همان تخته سیاه نوشتم
تا پاک شوند
و خنده ها و دوستی ها را
روی نیمکت هک کردم
تا دانشجوی جدید بفهمد که همه چیز رفتنیست
الا خاطرات خوب
خوبه خوب...
-----------------------------
پ.ن: تمام شد. چهار سال... طاقت آوردم. اما اگر بخواهی دوستی هایمان را تمام کنی طاقت نمی آورم.. چرا که با خاطره هایمان زنده ام.
مهشید
علی
نگار
افشان
فرزانه و مریم
این شش نفر را هیچ یک از سلولهای این دانشگاه و آدمهای آن فراموش نخواهند کرد.
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱۱:٢٤ ب.ظ - ۱۳۸٧/٤/۱٧ - علي كوچيكه علي بونه گير
#7
زندگی بر مدار خوبی و خوشی در حرکت است
اگر اصرار نکنی که
دو خط موازی به هم برسند...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٥:٠٥ ب.ظ - ۱۳۸٧/٤/۱٥ - علي كوچيكه علي بونه گير
#6
دیگر دلتنگیهایم را
به باد و دریا و باران نمی سپارم
چرا که نبرده آورده اند...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۳:٠٩ ب.ظ - ۱۳۸٧/٤/۸ - علي كوچيكه علي بونه گير
#5
نجاتم بده
که از صد غریق در افتاده در هزار دریای طوفانی
محتاج ترم به نجات
در این خشکی تنهایی...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۳:٤٩ ب.ظ - ۱۳۸٧/۳/۳٠ - علي كوچيكه علي بونه گير
#4
یافتم
به خاطر این پرده های ضخیم است
که خورشید
در زندگیم رفت و آمد ندارد
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٥:۳۱ ب.ظ - ۱۳۸٧/۳/۱۸ - علي كوچيكه علي بونه گير
#3
اگر راه بازگشتی برای این سفر باشد
مهم نیست
اگر نباشد چه بهتر
چرا که
ماندن بیهوده است
در گیر و دار این جاده ی پرپیچ و خم زندگی آشفته و در هم این انسانهای گرفتار و مریض
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱۱:٥٥ ق.ظ - ۱۳۸٧/۳/۱٧ - علي كوچيكه علي بونه گير
#2
همیشه دوست داشتم
از کاه کوه بسازم
امروز که کوهی از غصه ام
افسوس می خورم
که چرا هنر از کوه کاه ساختن ندارم
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٢:٥٧ ب.ظ - ۱۳۸٧/۳/٢ - علي كوچيكه علي بونه گير
#1
سرت را از لاکت بیرون نیاور
باران های عشق این سرزمین سخت اسیدیست...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٧:٢٩ ب.ظ - ۱۳۸٧/٢/٢۸ - علي كوچيكه علي بونه گير
ازین بیشتر نپرس از عشق... نمی دونم .. نمی دونی
قصد گلایه و شکوه نیست
قصد درد دل کردنه
قصد اینه که بگم دلم واسه خودم تنگ شده
اصلن دنبال علت نیستم
حتی دنباله چاره هم نیستم
قصد اینه که بگم وقتی دلم میگیره دیگه چیزی نمی نویسم
لبه پنجره نمیرم
پیاده راه نمیرم
حتی گریه ام هم نمیاد
سکوتم شده مرهم
غوغام شده مشکل
مشکل تو
مشکل مامان
مشکل بابا
مشکله خواهر برادر خاله عمو ...
گاهی وقتی که می خوام دیوار و بشکنمو جلو برم
یه صدایی بهم میگه
«می خوای بیشتر ازت متنفر شه؟ »
ساکت می شم...
میترسیدم
همیشه می ترسیدم از اینکه بزرگ شم
شدم انگار
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٧:۱٩ ب.ظ - ۱۳۸٧/٢/۱٧ - علي كوچيكه علي بونه گير
مشغول تماشای ویرون شدنه من شو
تازگی ها
به روابط بعضی چیزها با دلتنگی های این دل صاحب مرده ام پی برده ام
مثل صبح ها
مثل باران بهار که همیشه دوستش داشته ام
مثل ساعت ۶ بعدازظهر
مثل اتوبان صدر
مثل بی طاقتی های قبل از خوابم
مثل گوگوش
با همه ی اینها چطور می خواهی اسم افسرده ی مزمن متحرک را از خود بردارم؟
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۸:٠۳ ب.ظ - ۱۳۸٧/۱/٢٠ - علي كوچيكه علي بونه گير
شیطونه میگه همه فرشته هارو لو بدم !
دلم می خواد یکی حالمو یپرسه
دلم می خواد یکی دستمو بگیره
دلم می خواد یکی بقلم کنه
دلم می خواد ... دلم می خواد یکی چار کلام حرف عاشقانه باهام بزنه که خوشم بیاد
دلم می خواد مثه همه آدمای دنیا حرفای سکسی بشنوم
دلم می خواد یکی به درد دلم گوش کنه بدون اینکه محکومم کنه
بابا دلم می خواد یکی بفهمه من دلم چی می خواد !!!!!
دلم عاشقیه بچه گونه می خواد !!
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٧:٢۱ ب.ظ - ۱۳۸٧/۱/۱۸ - علي كوچيكه علي بونه گير
نکنه یه وقتی یادمون بره ، که دیگه بر نمی گرده این بهار

اینجا شبه عیده
اینجا فردا سال نو میاد
اونجارو نمیدونم
اینجا از فردا همه لباس زمستونیاشونو جمع می کنن، بهاره
شایدم مثله من تا حالا کرده باشن
اونجارو نمی دونم
اینجا،الان همه سبزی پلو با ماهی می خورن، بعضیا فردا می خورن، بعضیام اصلن نمیخورن
مثله من ، شاید ماهی دوست نداشته باشن
اونجارو نمی دونم
اینجا همه واسه هم اس ام اس می فرستن
به روش های مختلف اون جمله ی کلیشه ای رو تکرار می کنن
واسه هم آرزو میکنن
نمی دونم...این آرزوها میره تو لیست انتظار و
کووو تا برآورده شه
اونجارو نمی دونم
اینجا همه به فردا هنوز امید دارن
مثله من
میدونم که اونجام اینجوریه
اینو میدونم... امید ....
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۸:٢٢ ب.ظ - ۱۳۸٦/۱٢/٢٩ - علي كوچيكه علي بونه گير
یا شبم به سر آور یا برس به فریاد
تو مملکتی که تو به خاطر بودن هر چیزی جز چیزی که دیگران می خوان تحقیر میشی
مسخره میشی
خورد میشی
له میشی
من ترجیح میدم برم تو لاکه خودم و یه حباب دوره خودم بسازم از جنس بی تفاوتی و بی رگی و هر چی که تو بهش می گی تا از تیرهای دردناک شما مردم در امون باشم تا روزی که از این ایرانی که به خاکش حس دارمو ترک کردم سالم باشم.
اما تو می تونی هر وقت اومدی دیدنم برام یه درچه بیاری
از همونا که میشه بهش به ازدحام کوچه ی خوشبخت نگریست
تا حوصله ام سر نره
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۸:۳٢ ب.ظ - ۱۳۸٦/۱٢/٢٠ - علي كوچيكه علي بونه گير
من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم
صحبت سال جدید بود مریم گفت علی من تو ۸۳ موندم اصلن ! این چند سال برام اصلن حس نشدن !
گفتم منم مریم !
گفت بهترین دوست پسرامو تو این چند سال داشتم از ۸۳ به اینور !
گفتم خب ! منم شاید یه چیزی شبیه این...
گفت دانشگاه علی...
گفتم دیدی؟ انگار دیروز بود گی دو ماپسان خوندیم ! ای ای ای...جوونی...
اصلن داریم فارغ التحصیل میشیم این ترم می بینی؟
گفت آره ! نفهمیدیم چی شد ! ولی خیلی حال کردیم .. دوستای خوب...
گفتم آره..دوستای خوب... میز و نیمکت... شر بازی ! هر هر کر کر !
بابا ها عادت دارن بگن قدر عمرتونو بدونین... سن ما می رسین نمی فهمین چه جوری گذشت...
من به بابا ها می گم : ما همین آلان داریم احساس می کنیم !
گذشت... نفمیدیم چجوری !
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٦:٠٠ ب.ظ - ۱۳۸٦/۱٢/۸ - علي كوچيكه علي بونه گير
زندون و توو آسمون آزاد بکش
مطلب جدید؟ همون یادداشت جدید؟ همون درد دلای جدید؟ یا همیشگی؟ یا همون غر زدنای همیشگی؟ نمیدونم...
-------------------------------------------
شهر شلوغه
اما پر از سکوت که تو دل من و تو گوله شده و با خونه تکونیه عید از بین نمی ره
هوا
تنها چیزی که الان ازش لذت می برم هواست
کاش همیشه اینجوری بمونه...با اینکه حسهای خوبیو واسم تداعی نمیکنه اما دوسش دارم
و خونه
خونه ی ما
که مثله همیشه توش بوی عید میاد
نقاش تو اتاقه مامانمه
بنا دمه در
حیاطمون انگار بمب خورده..گلدونای یاسم خشکیدن
ببین ! زمستون سختی بوده...من حسابی سردم بود
بوی بهار میاد
امیدوارم گرما بیاره با خودش به خونه ها...
گرما...
روبروی زندگی که وایمسم سرمو می گیرم پایین. می دونم حریفش نیستم.
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱:٠۱ ب.ظ - ۱۳۸٦/۱۱/۳٠ - علي كوچيكه علي بونه گير
منفی چندين درجه زير صفر
دیروز در اوج بی حوصلگی..وقتی از سرما کنار پنجره، رو اون تخت دو نفره ،همون پتوی Benetton رو که چندین سال پیش ازش حرف زدم و دورم پیچیده بودم و سعی می کردم سرمای درونم و محار کنم، اس ام اس اینکه امروز ظهیرالدوله نمیری ؟ بدجوری درونمو لرزوند، فکر نمی کردم یه روز انقدر سوت و کور شم که حتی اینو یادم بره...که امروز تولده فروغه و من..
سردم است
و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱:۱۱ ب.ظ - ۱۳۸٦/۱٠/۱٦ - علي كوچيكه علي بونه گير
Monotone
وقتی قاصدک هم بی خبر باشد،از دست این رادیوی قراضه هم کاری ساخته نیست...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٩:٥۸ ب.ظ - ۱۳۸٦/۱٠/۱۳ - علي كوچيكه علي بونه گير
پرنده مردنيست...پرواز را به خاطر بسپار
آدم ممکنه نتونه واسه کسی که هیچ وقت ندیده گریه کنه
اما اشکای کسی که همیشه و همه جا می بینیش،تورم به گریه میندازه
پ.ن: وقتی یکی که دوسش داشتم مرد،یکی بهم گفت پرنده مردنیست،پرواز را به خاطر بسپار...یادمه گوشی تلفن رو دادم به خواهرم و نشستم به گریه کردن.نمی خوام بشینی گریه کنی اما میگم:پرنده مردنیست،پرواز را به خاطر بسپار...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱٠:٤۳ ب.ظ - ۱۳۸٦/٩/٢۱ - علي كوچيكه علي بونه گير
ببين... ديگه نوبته توئه
این جاده رو من سه سال رفتم..رفتم..رفتم..و فقط سراب بود
حالا تو فهمیدی که تهه این جاده ممکنه شادی و خوشبختی و عشق باشه.
با کمک خانوم دکتر البته
من خیلی وقته از سنگره بی سنگ تو برگشتم
نوبته توئه که این جاده رو بیای
شاید تونستی این گوله ی آتیشه احساساتو که سه سال تو این جاده یخ کرد و خنده داره...تبدیل شد به کوهه یخه احساسات، دوباره زنده کنی
در ضمنش : آدما هر جا بهنفعشونه خوب بلدن از صفات پاک انسانی بهره بگیرن..مثله بخشش،فداکاری و اینا،اما خوبه که بدونن که انسان پاک واسه کاری که می کنه منت نمی ذاره،اگه بخشیدی دیگه منت نذار،می خواستی نبخشی .. نکنه توئم وابسته ایی؟
اه..هیچ وقت دوس نداشتم اینجا بشه صحنه ی مشاجره ی دو نفر
بیشتر دوس داشتم پنجره ای باشه که ازش دلتنگیامو فریاد بزنم
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٦:۳۸ ب.ظ - ۱۳۸٦/٩/۱۳ - علي كوچيكه علي بونه گير
This is what ya owe
یه چیزی بود که تا حالا من خودمو واسش جر می دادم
حالا دیگه نیست
الان نوبته توئه خودتو واسش جر بدی !
یه چیزی مثله تعهد،عشق،محبت،توجه،راستی،فداکاری و از این قبیل !
همینجوری خواستم بگم بدونی !
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۸:٢۳ ب.ظ - ۱۳۸٦/٩/۱۱ - علي كوچيكه علي بونه گير
ريشه يا برگ ؟؟
فکر می کنه من یه آدمه سطحی و لوسم که بینه چندین تا دوراهی گیر کردم !
به هیچی اهمیت نمیدم و هیچی برام مهم نیست ! همه ارزش ها رو زیره پا میذارم و هر کار خودم دلم میخواد میکنم ! یعنی دلم..دل..ام...من !! ماله من !! نه مــــا !
خیلیم پولکی و دهن بینم !
با یه سری چیزای دیگه..
همه اینارو تنهایی با خودش فکر کرده..اما هیچ وقت فکر نکرده آیا از اول اینجوری بودم؟ یا...چیزی اینجوریم کرده؟
گل آفتابگردون اگه خورشید طلوع نکنه همیشه روش به طرف غروب می مونه و هیچ وقت دیگه بر نمی گرده !
پ.ن: فکر نکن این یه اعتراضه !
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱٠:٥٢ ب.ظ - ۱۳۸٦/٩/٥ - علي كوچيكه علي بونه گير
Contradiction
خیلی مشتاقم بدونم اون چیه که تو ازش ترس داری و من نسبت بهش وقیحم !
دوست نداری این زندگیو مگه مجبوری؟
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱:٠٦ ب.ظ - ۱۳۸٦/٩/٢ - علي كوچيكه علي بونه گير
make ur couple in love with u
هر شب بگذار من بفهمم که آیا تو می خواهی،
الف) فقط نوازشت کنم
ب)معاشقه ی گرم داشته باشیم
ج)دست از سرت بردارم و تو را به حال خودت بگذارم
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۳:٠٥ ب.ظ - ۱۳۸٦/۸/٢٧ - علي كوچيكه علي بونه گير
U r just like a pill 2
رهایی از تمام دردهای دنیایم آرزوست
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱٠:٤۸ ق.ظ - ۱۳۸٦/۸/۱۳ - علي كوچيكه علي بونه گير
Glamorous
دنیای امروز رو چپوندم تو دوتا گوله ی یکی سفید یکی سبز به اسمای ام.دی کلردیازپوکساید و نورتریپتیلین و روزی دوتا ازش میندازم بالا
انقدر شاد و بی حوصله ام که حتی به این فکر نمی کنم که : وا ! مطمئنی دره ماشینو قفل کردم اومدم ؟
چه دنیای قشنگی !
دیگه مهم نیست لپهای من با روزی چندتا دوست دارم گل میندازه.
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱۱:٢٠ ب.ظ - ۱۳۸٦/۸/٦ - علي كوچيكه علي بونه گير
Monogamie sucks
از عشق و محبت و با هم بودن و زوجیت
فقط دو چیز یاد گرفته ای :
حسادت و ریاست !
با مقداری چاشنی بی توجهی ! مقداری !
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٩:٢٥ ب.ظ - ۱۳۸٦/۸/٢ - علي كوچيكه علي بونه گير
سفر به اعماق زمين
تو بگو اگه مشکلم روانشناس و مشاور و قرص نیست
راه حلم که تو هستی؟ اینم قبول نداری ؟
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٩:٥۸ ب.ظ - ۱۳۸٦/٧/۳٠ - علي كوچيكه علي بونه گير
مالتيپل چويس !
تا حالا منتظره یه معجزه بودم...
الان منتظره یه اتفاق ساده ام
اما می دونی که..تو این دنیا اتفاقای ساده ام سخت رخ می دن،سخت
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱٢:۳٧ ب.ظ - ۱۳۸٦/٧/٢٧ - علي كوچيكه علي بونه گير
I guess this is the end
ببین
انقدر دلم گرفته است که دوباره به اینجا آمدم
انگار قرار بود نیایم
آمان...
گرفته ام عجیب
انقدر به ایوان رفته ام و
انقدر انگشتانم را به پوست کشیده ی شب کشیده ام
که انگشتانم زبر شده اند و پوست شب نخ نما شده است
از دو چیز دلم گرفته این روزها:
خدایی که سخت می خوام بودنش را باور کنم
عشقی که در زندگیم دلیلی شده برای ادامه
نمی دانم خدا کی نبودنش را ثابت می کند؟
و آن عشق پوچ بودنش را کی؟
عجب روزی خواهد بود آن روز
گرفته ام...تنهایم بگذار.
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱:٤٥ ق.ظ - ۱۳۸٦/٧/٢٠ - علي كوچيكه علي بونه گير
بهترين های من
پسر معمولی از من خواست این کارو بکنم.یعنی انتخاب بهترین پست این ۴ سال...خیلی سخت بود.منم نتونستم.برای همین ۷ تا انتخاب دارم.شما اگه دوس داشتین تو نظرای من به بهترین رای بدین.من هر چی فکر کردم..من تا ۲ سال پیش عقب رفتم.اینه نظرم...اما دوست داشتم می شد تمام آرشیومو دوباره آپدیت کنم.
Mes Paradis Sont Pleins de Toi پنجشنبه، 10 خرداد 1386، ساعت14:3
از وقتی دوباره خواستی مرا
مادرم مثل یک کودک با من رفتار می کند
او هم فهمیده است که من دوباره متولد شده ام
بريده ای از تصوراتم جمعه، 4 خرداد 1386، ساعت14:50
و گاهی تصورم از زندگی چیزی فراتر از با تو بودن است،اما وقتی بیشتر فکر می کنم متوجه می شوم با تو بودن چیزی فراتر از زندگی است.
Obstacles and Signs جمعه، 7 اردىبهشت 1386، ساعت1:28
کنارم نشسته بود و من چشم به چراغهای قرمز روبرویم دوخته بودم
همچنان که او از فرط خستگی خواب و بیدار بود
به این می اندیشیدم
که دوست دارم تا ابد گهواره ای باشم برای خوابهای شیرینش...
منو با یه بوسه...اسير و رامم کن يكشنبه، 23 اردىبهشت 1386، ساعت12:7
این گوشی های موبایل جدید که از تکنولوژی Resend Message بهره می برند کمی به ضرر صاحب گوشی کار میکنند،چون با سیستم مخابرات ایران آشنا نیستند و وقتی اس ام اس فرستاده می شود فکر میکنند فرستاده نشده و دوباره سعی میکنند بفرستند.انقدر می فرستند که Report دریافت کنند.حال حقیقت این است که همان اس ام اس اول هم رسیده به طرف مقابل فقط report نداشته !
به هر حال ! من هم سوء استفاده می کنم و هر ۸ تا اس ام اس ای که گوشی تو برایم می فرستد و تو در آن برای من بوسِ سفت فرستادی را در Inbox خودم نگه می دارم تا هر از چند گاهی در طول روز،وسط کلاس خواندن متون انسانی اجتماعی (!!!)،در ترافیک،در آشپزخانه و جاهای دیگر که دلم برایت تنگ می شود نگاهشان کنم و دلم قنج برود که ۸ بار مرا بوسیده ای !
همین که هست ! شنبه، 14 مرداد 1385، ساعت1:53
...و زندگی در مدار مسخره و گردالی خود طی میشود و کسی می آید و کسی میرود کسی می گوید و کسی نمی گوید یا مثل امروز کسی می خواهد ازدواج کند و کسی خیانت.می ماند یک سری نگاه، دو سری احساس،سه جفت اشک و بغض،یک جین دلتنگی،و به اندازه قبض دو ماه دیگه حرف،که در اس ام اس جا نمی شود پس نمی توان گفتشان.و مثل پرونده های جراح پلاستیک هر روز بایگانی می شود انقدر زیاد است.شب می شود و دوباره صبح می شود و فردا محیط دایره دوباره طی می شود.گویا زمین گرد است.حتما.ولی واقعا...شب صبح می شود ؟ وقتی دلت گرفته باشد ؟
خطوط را رهـــا خواهم کرد يكشنبه، 8 مرداد 1385، ساعت16:25

Quelqu'un que tu connait bien شنبه، 26 آذر 1384، ساعت17:6
تبديل شدم به يه موبايل
که سايلنت شده
اما ويبراتورش
سر و صداش بيشتره.
بوفِ عينکی يكشنبه، 7 اسفند 1384، ساعت20:33
بچه که بوديم
اگر دستمان يا پايمان رخم می شد
درد داشت
وقتی خشک می شد..جگر ميخواست تا بتوانی بکَنی اش
دستی بهت شکلات می داد
دستی زخمت را می کند و ما نمی فهميديم
يا می فهميديم و به رو نمی آورديم و دردمان را همراه شکلات قورت می داديم
اما حالا
زخمها درد ندارند که هيچ
بلکه هر لحظه منتظريم تا خشک شود و بکنی مَش
گويا سخت شده ايم
گويا بزرگ شده ايم
حتی من .
من .
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱۱:٢٥ ب.ظ - ۱۳۸٦/٧/٧ - علي كوچيكه علي بونه گير
از قديم گفتن آمريکا بياد بشينه سرش کتلت درست کنه !!

پيام هاي ديگران () لینک خواب ٤:٢٤ ب.ظ - ۱۳۸٦/٦/۳۱ - علي كوچيكه علي بونه گير
می بينی؟ در اين حد !
نشکن دلـــــــــمو
به خدا آهم می گیره می زنه می گ...ا....د مادرتـــــو...
پيام هاي ديگران () لینک خواب ۱٢:۳۱ ق.ظ - ۱۳۸٦/٦/۳٠ - علي كوچيكه علي بونه گير
باید از جنگ تو بر می گشتم...
یه حسی بهم میگه:
زندگیه همینه... لاو ایت اُر لیـــــو ایت
اما یه حسه دیگه بهم میگه:
ترای تو چینج ایت !!
ای خدا !
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٢:۳٢ ب.ظ - ۱۳۸٦/٦/٢٧ - علي كوچيكه علي بونه گير
نگاهشو ديدم که بی وفا شد !!!!
اومدم از خیابون رد بشم، این تصویر خوف انگیز جدید تهرون جلوی چشمام ظاهر شد،آره میدونی چی رو میگم،همون دوتا آژیر قرمز با اون نوشته ی زرد که قراره من و تو رو خواهره من و تورو ارشاد کنه و بگه چرا شبیه افغانیا نیستی؟ چرا بو گند نمیدی؟ ترس همه وجودمو گرفت و یاده جریان گرفتن دوتا دختری افتادم که بابام تعریف کرد تو همین خیابون...ترس.
به اضطراب و نگرانیه یک سال دیگه فکر میکنم که در به در دنبال استاد ح که خیلی جوگیر ریاست دانشگاه شده باید بدوئم و یه امضا بگیرم و بگم : خب حالا با این کاغذ چی کار کنم؟ کارت پخش کنی چطوره؟ ..اضطراب.
وقتی همه دستاشونو گذاشتن رو شونه هاتو میخوان ازین زندون بندازنت بیرون این چه حس مسخره ایه که تمومه وجودتو گرفته؟ من اینجارو دوس دارم و از اونجا می ترسم.
باید بین این دوتا ترس یکی رو انتخاب کرد،و گرنه تا آخر عمر باید بترسی.
پيام هاي ديگران () لینک خواب ٦:۳٦ ب.ظ - ۱۳۸٦/٦/۱٢ - علي كوچيكه علي بونه گير
